رمان شاخه زیتون از نویسنده فاطمه شکیبا دانلود با لینک مستقیم

رمان باز سایت دانلود رمان ایرانی رمان جدید رمان شاخه زیتون از نویسنده فاطمه شکیبا دانلود با لینک مستقیم

دانلود رمان شاخه زیتون به قلم فاطمه شکیبا با لينک مستقيم

دانلود رمان شاخه زیتون نسخه کامل پی‌دی‌اف، اندروید، آیفون

موضوع رمان: اجتماعی، مذهبی
نويسنده رمان: فاطمه شکیبا
تعداد صفحات: 270

رمان شاخه زیتون

خلاصه‌‌ رمان : اریحا نام شهری باستانی و تقریباً ١٠٠٠٠ ساله است که یکی از اولین اقامتگاه های بشری بوده و اکنون در کرانه باختری رود اردن و کشور فلسطین واقع شده است.
البته، اریحا نام دختریست که ناخواسته وارد یک نبرد ٣٠٠٠ ساله شده است. (بیشتر…)

دانلود رمان داماد مظلوم به قلم سعید سوری با لينک مستقيم

دانلود رمان داماد مظلوم نسخه کامل پی‌دی‌اف، اندروید، آیفون

موضوع رمان: تاریخی، اجتماعی، حماسی
نويسنده رمان: سعید سوری
تعداد صفحات: 119

رمان داماد مظلوم

خلاصه‌‌ رمان : در زمان قدیم جوان نیرومند و شجاعی بود که در جنگ، شجاعت و باهوشی شهرت داشت.
اگر می خواستند شخصی را به شجاعت مثال بزنند اسم او را می بردند.
جوان به سن ۲۵ سالگی رسید و تصمیم گرفت از تنهایی در بیاید و ازدواج کند ولی متاسفانه پدر و مادری نداشت که به آن ها تصمیم خود را بگوید تا آنها یک دختر مناسب برایش پیدا کنند. (بیشتر…)

دانلود رمان بگذر از جانم جلد دوم به قلم راضیه خیرآبادی با لينک مستقيم

دانلود رمان بگذر از جانم جلد دوم نسخه کامل پی‌دی‌اف، اندروید، آیفون

موضوع رمان: عاشقانه، هم‌خانه‌ای، اجتماعی
نويسنده رمان: راضیه خیرآبادی
تعداد صفحات: 758

رمان بگذر از جانم

خلاصه‌‌ رمان : عجیب ترین اتفاق دنیا عشقه!
چون هر بار که گناهش را می بخشی انگار که از دست دادنش برات سخت تر می شود!
این یک قانونی هست که داستان این رمان از آن پیروی می کند… (بیشتر…)

دانلود رمان زمهریر هور به قلم معصومه آبی با لينک مستقيم

دانلود رمان زمهریر هور نسخه کامل پی‌دی‌اف، اندروید، آیفون، جاوا

موضوع رمان: عاشقانه، اجتماعی
نويسنده رمان: معصومه آبی
تعداد صفحات: 870

رمان زمهریر هور

خلاصه‌‌‌ی رمان : یخبندان هیچ گاه پایان نخواهد پذیرفت وقتی خودت زمستان باشی!
آخرین فصلِ سال را هیچ پایانی نیست… رنگِ خون چون یاقوتی می درخشد وقتی بر سپیدی برف جاری شود.
خون می خواهد برایِ پایانِ زمهریرِ وجودش…
ماکان مردی است پر از خشم، پر از سرما، قسم خورده تا دستِ لرزان و دلِ یخ زده اش آرام نگیرد مگر زمانی که بکشد یا کشته شود.
آنقدر قساوت دیده که خود، قلبش را به دست گرفته و تقدیمِ زمستان کرده است، تا ببارد، تا یخبندان شود، تا قندیل ببندد…

(بیشتر…)