رمان جدایی رسیدنی از نویسنده نرجس دانلود با لینک مستقیم

رمان باز سایت دانلود رمان ایرانی رمان جدید رمان جدایی رسیدنی از نویسنده نرجس دانلود با لینک مستقیم

دانلود رمان جدایی رسیدنی به قلم نرجس با لینک مستقیم

رمان جدایی رسیدنی نسخه کامل

موضوع رمان : عاشقانه ، اجتماعی ، طنز
تعداد صفحات : 235

رمان جدایی رسیدنی

خلاصه رمان : همه چیز از یک تلنگر شروع شد.
از یک کودکی، از یک نگاه از سر لج و لجبازی، دوست داشتن از اینجا شروع شد.
دختر کوچکی که با از دست دادن خانواده اش تنها شد و اندوه خود را پنهان کرد.
نخواست که اشکش را ببیند، ولی نیاز داشت به یک جادو، به یک تلنگر و به عشق… (بیشتر…)

دانلود رمان قلب مشکی به قلم ایوانا طهرانی با لینک مستقیم

رمان قلب مشکی نسخه کامل

موضوع رمان : عاشقانه ، پلیسی ، طنز
تعداد صفحات : 432

رمان قلب مشکی

خلاصه رمان : داستان درمورد سه دختر و سه رفیق است، که هرکدام زندگی خودشون
رو دارن. ولی دختر قصه مون شخصیت رک، مستقل و درونگرایی دارد…
قلب اون خیلی وقته که رنگ مشکی به خودش گرفته. زندگی به روال خودش می گذره، اما همه چیز از نامه های مشکوک چند شخص شروع می شود.

(بیشتر…)

دانلود رمان آرام جانم به قلم کیمیا ذبیحی و فاطمه مرادی با لينک مستقيم

دانلود رمان آرام جانم نسخه کامل پی‌دی‌اف، اندروید، آیفون

موضوع رمان: عاشقانه، طنز
نويسنده رمان: کیمیا ذبیحی و فاطمه مرادی
تعداد صفحات: 689

رمان آرام جانم

خلاصه‌‌ رمان : ماجرای دختری به نام آرام را روایت می کند که ناامید از پیدا کردن یک شغل خوب، تصمیم می گیرد یک کار پسرانه را انتخاب نماید.
برای اینکه بتواند این شغل را بدست بیاورد، مجبور می شود که تغییر چهره بدهد و خودش را شبیه به یک پسر کند.
حالا با این شکل و قیافه‌ جدید، سبیل و کت شلواری که خط اتوی آن هندوانه را قاچ می کند، می رود تا پرستار یک پسر شود… (بیشتر…)

دانلود رمان زرد از نویسنده سیده نرجس کشاورزی با لينک مستقيم

دانلود رمان زرد با فرمت پی‌دی‌اف، نسخه اندروید، نسخه آیفون، جاوا

موضوع رمان زرد: عاشقانه ، کمدی ، اجتماعی
نويسنده رمان: سیده نرجس کشاورزی
تعداد صفحات رمان: 51

رمان زرد

خلاصه‌ی رمان : به پرندگان بگو شاخه هایت را فراموش نکنند…
پاییز آخرین حرف درخت نیست!!!
قسمتی از متن رمان زرد
باران شدت گرفته بود شُرشُر میزد، انگار می خواست همه جا رو یک باره بشوید.
سر چهارراه یک کیوسک سرپوشیده قدیمی بود.
کیفم رو روی دوشم محکم کردم، دویدم سمتش و زیرش پناه گرفتم. تا خانه حدود پنجاه متری راه مانده بود.
پوشه دکمه دارم رو از توی کوله ام در آوردم که بگیرم روی سرم، هیچ وقت از باران هایی پاییزی خوشم نمی اومد.
کلا وضعیت آب و هواش مشخص نیست. پوشه رو روی سرم گرفتم و مانند قاتل های سریالی از کیوسک زدم بیرون و به سمت خانه دویدم…

(بیشتر…)