رمان پنجره جنوبی از نویسنده معصومه بهارلویی دانلود با لینک مستقیم

رمان باز سایت دانلود رمان ایرانی رمان جدید رمان پنجره جنوبی از نویسنده معصومه بهارلویی دانلود با لینک مستقیم

دانلود رمان پنجره جنوبی به قلم معصومه بهارلویی با لینک مستقیم

رمان پنجره جنوبی نسخه کامل

موضوع رمان : عاشقانه ، معمایی ، اجتماعی
تعداد صفحات : 1159

رمان پنجره جنوبی

خلاصه رمان : گلبو بعد از مرگ مادرش و تنها شدنش و ترک همسرش علیرضا به دلیل اتهامی رهسپار شمال می شود و در شمال متوجه می شود که باردار است.
او تصمیم می گیرد خود را از بارداری خلاص کند اما با دکتر مهشید که در کار خیر است آشنا می شود. (بیشتر…)

دانلود رمان رکسانا نوشته م.مودب پور با لينک مستقيم

دانلود رمان رکسانا با فرمت هاي اندرويد، آيفون، پي دي اف، جاوا
موضوع رمان رکسانا: عاشقانه ، اجتماعی
نويسنده رمان: م.مودب پور
تعداد صفحات رمان: 455 صفحه

دانلود رمان رکسانا

خلاصه داستان: داستان این رمان مانند اکثر داستان های نویسنده م.مودب پور با حضور دو نقش اصلی آغاز می شود که یکی شوخ و بذله گو و دیگری غمگین و ساکت است.
داستان از آنجا آغاز می شود که این دو نفر می فهمند عمه ای دارند و در سیر اتفاقات با دختری به نام رکسانا آشنا می شوند و ادامه ماجرا…
قسمتی از رمان رکسانا
با پسر عموم تو ماشین من نشسته بودیم و داشتیم تو یه بزرگراه خیلی شلوغ حرکت می کردیم.
من رانندگی می کردم و مانی کنارم نشسته بود و تکیه ش رو داده بود به شیشه بغل و همونجور که آروم آروم می رفتیم جلو با همدیگه حرف می زدیم.
پدر من و مانی دو تا برادر بودن که همیشه با همدیگه زندگی کردن.
همیشه ام با همدیگه شریک بودن.

(بیشتر…)

دانلود رمان همسایه من نوشته شایسته بانو با لينک مستقيم

دانلود رمان همسایه من با فرمت هاي اندرويد، آيفون، پي دي اف، جاوا
موضوع رمان همسایه من: عاشقانه ، اجتماعی ، طنز ، کل کلی
نويسنده رمان: شایسته بانو
تعداد صفحات رمان: 435 صفحه

دانلود رمان همسایه من

خلاصه داستان: دختری به اسم کیانا که یک بار طعم شکست رو چشیده بهش این فرصت داده میشه تا روی پاهای خودش وایسه.
و زندگیشو اونجور که دوست داره بسازه تا شاید توی این راه طعم عشق واقعی رو با تمام پستی و بلندی هاش بچشه…
قسمتی از رمان همسایه من
طرفای ده صبح بود که با صدای زنگ ساعت گوشیم از خواب پاشدم.
یک کش و قوسی به بدنم دادم و زنگ و قطع کردم دیدم 12 تا sms دارم یک نگاه به عکس خودم و محمد که روی پاتختی بود انداختم.
پیش خودم گفتم حتما باز دیشب دلش برام تگ شده.
آخه از بعد از نامزدیمون هر وقت دلتنگ میشد شبا که میخوابیدم واسم از دلتنگیاشو آیندمون مینوشت و sms میزد تا بقول خودش هر وقت صبح پاشدم با خوندنشون انرژی بگیرم.

(بیشتر…)