رمان حسرت از نویسنده رهایش (محرابه) دانلود با لینک مستقیم

دانلود رمان حسرت به قلم رهایش با لينک مستقيم

دانلود رمان حسرت با فرمت pdf، apk، epub، jar
موضوع رمان حسرت: عاشقانه ، اجتماعی
نويسنده رمان: رهایش
تعداد صفحات رمان 289 صفحه

رمان حسرت

خلاصه رمان : عشق کهنه و پنهان کاوه بعد گذشت چند سال از مخفی ماندنش رو می شود.
و این اتفاق هم زمان می شود با رو شدن واقعیات دیگه ای از گذشته…
قسمتی از متن رمان حسرت
تموم روز سگ دو زده بودم تا داروهاي مامان رو پیدا کنم اما نتونسته بودم.
کلافه و خسته و ناامید و گرسنه و يخ زده و داغون داشتم بر مي گشتم خونه که موبايلم زنگ خورد.
کیان بود، با دست هاي سر شده از سرما دکمه موبايل رو فشردم و هنوز الو نگفته صداي عصبانیش گوشم رو کر کرد!
_کاوه من ديگه هیچ نسبتي با تو ندارم!
نه رفیقتم و نه پسرعموت! خجالت نمي کشي واقعاً؟!
وقتي ديد حرفي نمي زنم گفت:
لال مردي؟ !الو؟!
_شما؟
_منو نمي شناسي آره؟!
_خودت گفتي با من نسبتي نداري.
_کاوه ميام از تو تلفن…
_چیزي شده زنگ زدي کیان؟

_کجايي اين وقت شب؟!
_اين وقت شب ساعت 9 شبه ها. همچین مي گه انگار ساعت 2 نصفه شبه.
_کجايي کاوه؟!
_دارم ميرم خونه.
_از کجا؟ شرکت که نبودي.
_راپورت منو مي گیري؟!
_دنبال داروهاي مامان بودم. الان چند روزه، فايده اي هم نداشته.
_الان کجايي؟
_نزديک هاي خونه ام. چطور؟
_خونه خودتون؟
_نه خونه پدر جدم!
_خوب آره ديگه! خودم به اندازه کافي خسته و کلافه هستم تو هم داري اصول دين مي پرسي؟!
_قرار نبود بیاي خونه ما؟ ديشب مامانت نگفت شام خونه ما هستین؟
چند ثانیه فکر کردم و چیزي يادم نیومد پس گفتم:
_من يادم نمي ياد.
_راهت رو کج کن بیا سمت خونه ما. مامانت هم اينجاست.
_حوصله ندارم. خیلي خسته ام کیان.
_يعني چي؟! شام نخورديم و منتظر تو هستيم. مياي يا…

آپلود رمان آموزش دانلود

کاربر محترم اگر نویسنده این رمان هستید و درخواست حذف آن را از تارنمای نوول باز داریداینجا کلیک کنید

گزارش مشکل پیامک به پشتیبانی
دانلود جدیدترین رمان ها از کانال دانلود رمان :) عضویت در کانال دانلود رمان